از یاد مبر که زندگی ات جاودانه نیست
بر طاق تیتوس در فروم رمانوم حک شده است
Samstag, November 18, 2006
رادیو زمانه شکست خواهد خورد
پستی پست‌ستان (بر وزن کاری کارستان) جناب مهدی جامی درج کرده‌اند که اگر رییس پارلمان هلند بودم، به سرعت دستور می‌دادم، ایشان از ریاست رادیو زمانه عزل شوند. جناب جامی ِ "خبرنگار" می‌نویسند: « اولين چيزی که در ايران توجه کسی را که بيش از يک دهه است در آنجا نبوده جلب می کند نوسازی است. ايران به نحوی پيگير و گاه خيره کننده در حال نوسازی است. همه جا در حال ساخت و سازند. ساختن هزينه بر است. ايرانی ها از دولت و ملت پولدار شده اند. خوب خرج می کنند.»
از آنجا ‌که معتقدم:
1- گزارشگر موفق و صادق کسی ست که گزارشی بی‌غرض و مرض ارائه دهد،
2- گزارش‌گر موفق و قابل اعتماد آنی ست که بتواند جدا از منافع کوتاه یا دراز مدت ِ مالی یا "معنوی" گزارشی صادقانه بنویسد،
3- گزارش‌گر موفق و باهوش کسی ست که با وسواس و دقت از کلمات استفاده می‌کند...،
بر اساس این معیارها مهدی جامی یک‌ضرب مردود است. چرا؟ چون احتمالن تهران و اصفهان و احیانن بخشی از مشهد را با کشور ِ درندشتی مثل ایران اشتباه می‌گیرد (تست هوش رد شدید، آقای جامی.) خبرنگار نگاه توریستی ندارد. این حرف را: "ایرانی‌ها همه پولدار شده‌اند" (بوی حسرت ِ عقب ماندن از قافله می‌دهد) در ایران هم از یک نفر شنیدم. وقتی از آن فرد سئوال کردم، حالا که آپارتمان کوچکشان را فروخته‌اند و آپارتمان بزرگتری رهن کرده‌اند، با توجه به نرخ تورم، پولشان کم‌کم بی‌ارزش نمی‌شود، سخت برآشفت و گفت: «ما همه پول‌دار شده‌ایم. شما خارج از کشوری‌ها دور گود نشستید و می‌گین لنگش کن. وضع ما حرف نداره.» نیم ساعت بعد یک نفر دیگر زیر گوشم زمزمه کرد: «به دل نگیر. خسته و عصبانیه. بعضی وقتا حتی پول نداره یه چتول عرق بخره.»
بله، می‌گفتم.
مهدی جامی جای دیگری می‌نویسد: « قرار دارم در باره ايران در چند يادداشت جداگانه بنويسم. فعلا همين که نوسازی در ايران اولين و مهمترين چيزی است که به چشم مسافر ديرآمده ای مثل من می آيد. اما اين نوسازی به همان روش قديم اجرا می شود: سراسيمه و به قيمت نابودی سنت های مهم ايرانی. کدام سنت مثلا؟ سنت حرمت نهادن به طبيعت و باغ و درخت.»
پس مشکل فقط نابود شدن ِ سنت‌های ایرانی ست؟! عجب!!! دوستم پویه می‌گفت: «من کمپین 20 میلیون امضاء برای تغییر وضع زنان را امضاء نمی‌کنم.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «مشکل زن ِ شهرستانی حق طلاق و حضانت نیست. زن شهرستانی جونش در خطره. زن شهرستانی به قتل می‌رسه، به خاطر هیچ و پوچ. به خاطر غیرت ِ مردها. مسئله‌ی ما زنده ماندنه.» گفتم: «خوب همین‌ها را می‌گفتی.» گفت: «نمی‌گذارن. ما سیاهی‌لشکریم. نوشین احمدی خراسانی و بقیه‌شون می‌خوان رهبر باشن، ما هم مثه بره دنبالشون بیفتیم. نه. امضاء نمی‌کنم.»
بله، آقای جامی! زیر حرف‌های شما امضاء نمی‌کنیم. چهل درصد مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند. مشکل ما درخت و باغ نیست. مسئله‌ی ما زنده‌ماندن ِ چهل درصد از شهروندهای ایرانی ست.
از همه اما جالب‌تر این جمله‌ی آقای جامی ست: « و چقدر رستوران و تالار برای عياشی و شکمچرانی ايجاد شده است! آنچه مربوط به خوردنی هاست آنقدر زياد شده که آدم فکر می کند ايرانی ها به خوردن و آيين های وابسته به آن عشق می ورزند.»
1- آقای جامی، وقتی می‌خواستم پویه را در مسجدسلیمان ببینم، فکر می‌کردم می‌رویم کافه‌ای، اینرنت‌کافه‌ای، یک جای دنج. پویه که آمد، پرسیدم: «حالا کجا بریم بشینیم؟» گفت: «باید راه بریم.» و ادامه داد: «اینجا برا نشستن و چایی خوردن جایی نیست.» بعد رفتیم یک بستنی فروشی پیدا کردیم و نشستیم. دو تا میز عوض کردیم تا بالاخره میزی پیدا کردیم که دست‌هامون به سطح موچ‌اش نمی‌چسبید.
2- من هم البته متوجه پرخوری و علاقه‌ی افراطی مردم به خوردن، که البته پدیده‌ای نو بین ماست، شدم. اما آقای جامی، معمولن در یک کلاس مردودی یک‌بار ممکن است. ایندفعه مجبور به ترک‌تحصیل هستید. "ايرانی ها به خوردن و آيين های وابسته به آن" عشق نمی‌ورزند. فرهنگ ِ امریکایی در ایران به شدت گسترش پیدا کرده. فرهنگ پرخوری، طرز تفکر فاتالیستی که فقط من و گور پدر دنیا و مافی‌هایش، این آفت فکری که: «می‌خواهم هیچ چیز نباشد، وقتی که من نیستم.»
و سخن آخر این‌که، وقتی از خوزستان برگشتم و با دل به معنای واقعی کلمه پرخون از درد و فقر مردم خوزستان، از این ویرانه‌ای که بخشی از تهرانی‌ها و اصفهانی‌ها و حکومتیان را پول‌دار کرده نالیدم، یکی از دوستان که در اراک فوق‌لیسانس می‌خواند و ضمنن خوزستان را هم دیده گفت: «باید بری اراک رو ببینی، شهلا. من هیچی نمی‌گم. فقط باید بری ببینی.» یکی دیگه گفت: «مشهد! توی مشهد دختربچه به قیمت صد هزار تومن وقف ِ حوزه‌های علمیه می‌کنن. دخترهایی که هجده ساله که می‌شن دیگه بازنشسته‌ن.»

ترک‌تحصیل کنید، آقای جامی. خبرنگار پیش از هر چیز باید از نازک‌بینی و قدرت تحلیل برخوردار باشد. شما فاقد این توانایی‌ها هستید.

چند عکس به عنوان شاهد درج می‌کنم. عکس‌هایی از مسجدسلیمان هستند. همان مسجدسلیمانی که شیر چاه شماره‌ی اف-7 اش زینت‌بخش ِِ ورودی ِ ساختمان مرکزی ِ شرکت نفت انگلیس است.









قسمت دوم را در اینجا بخوانید: http://titusbogen1.blogspot.com/2006/11/2.html

24 Comments:
Anonymous Anonym said...
خانم شرف: حتما که می دانيد اگر دروغ بگيد در آتش جهنم خواهيد سوخت. اقای جامی راست می گويند که :همه پولدار شده اند.: اگر باور نداری اينهم مدارکش.http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=6676

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=6062

Sahand

Anonymous Anonym said...
تا یادم نرفته اینراهم بنویسم که ادمهای باوجدان. تحصیلکرده .با شخصیت که پایبند اصول اخلاقی اند همه شان در فقر هستند. اقای کاشانی که استاد دانشگاه هستند در سایت خودشان نوشته بودند که حقوقش چیزی نزدیکی های 700000 تومان است که از این کرایه 550000 تومان کرایه خانه می دهد. حتما خواهند گفت که چرا جانبی تاکسی رانی نمی کند

Sahand

Anonymous هاله said...
سلام شهلا جان. من که شخصا" ایران نرفتم ولی به هر حال در سایت‌های خبری و از مشاهدات شخصی افراد که می‌خونیم درباره وضعیت رقت‌بار مالی ملت. متعجب‌ام از حرف‌های مهدی جامی.

خوبی خودت شهلا جان؟

Anonymous موناهیتا said...
راستش من دیشب که این مطلب آقای جامی را خواندم دیگر خواب راحت از چشمهای من فراری بود. و از آنجائیکه من در همان آغاز کار رادیو زمانه نظرات خود را راجع به آن گفته * بودم و مورد غضب خیلی از وبلاگ نویسان قرار گرفته بودم امیدوار بودم که اینبار کس دیگری زبان باز کند و بگوید آقای جامی میخواهی بروی ایران و بیایی چرا دیگر همه چیز را ماستمالی میکنی؟ دیگر چرا به قول قدیمی ها صاحبان قدرت را ... خوب سرت را بیانداز پائین برو و بیا دیگه. نکند سناریو دوم حسین درخشان در حال تولد است؟ در هر صورت باید بگویم که به قول برشت: آنکه واقعیت را نمیداند، نادان است. وآنکه واقعیت را میداند و نمیگوید و یا آنرا انکار میکند، تبهکار است.
* http://javaanehaa1.blogspot.com/2006_08_01_javaanehaa1_archive.html#115468825059271556

Anonymous Anonym said...
Video of Ted Koppel in Iran,

http://dsc.discovery.com/beyond/player.html?playerId=203711706&categoryId=226602802&lineupId=284952661&titleId=302033979

Sahand

Blogger Roya said...
سلام. چیزی که آدم را از کوره در می برد این است که حرفهای برخاسته از بخار معده و بی اطلاعی، حرفهای غیر کارشناسانه ای که صد بار از مثلاً تاجران آهن یا آدمهای بی خبر از همه جا یا کسانی که سعی در بزک کردن چهره ی نفرت انگیز رژیم ایران را دارند شنیده ایم رابا مقدمه های دهن پر کن و به اسم گفتار رادیوئی از یک رادیوی اله و بله به خوردمان بدهند. این چرندیات را هر ابلهی می توانست بپراند: همه جا را می سازند! کی می سازد و برای کی؟ بساز و بفروش ها خانه و برج می سازند و به نفع جیب خودشان. اگر پلی، تونلی، جاده ای ساخته می شود برای این است که مقاطعه کاران رانت خور فربه شوند. یعنی انتظار داشتید از این هم عقب مانده تر باشیم و هیچ سازه ی عمومی ای نداشته باشیم؟
خیلی رسا و شیوا نوشته ای شهلا جان، دستت درد نکند. (اما هنوز دلم خنک نشده از این که امثال مهدی جامی را فرهیخته و فعال سیاسی و اجتماعی جا می زنند)

Blogger Roya said...
کامنت قبلی را که می نوشتم هنوز به قسمت دخترانی که با صد هزار تومان وقف حوزه می شوند و در 18 سالگی بازنشسته اند نرسیده بودم... جریان برق به تنم وصل شد. وای بر ما...ا

Anonymous Anonym said...
رویا جان، دقیقن همین مسئله را من هم متوجه شدم. حرفهایش شدیدن بوی چاپلوسی می دهند. به عنوان یادداشتش توجه کرده ای؟ "نوسازی ِ جمهوری".

خانم موناهیتا، درست است که شما آن زمان آن مطلب را نوشتید و امروز من این یادداشت را، اما بهتر از من می دانید که شیوه و نگاه من و شما هیچ سنخیتی با هم ندارند. من به شیوه و نگاه خودم از فلسطینی ها دفاع می کنم، جمهوری اسلامی هم با اهداف و شیوه های خودش. میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است

شهلا شرف

Anonymous Anonym said...
عجب عکس هائی گرفته ای. آدم به یاد عمرهائی می افتد که در مسجد سلیمان به هدر رفت تا بریتانیای کبیر بتواند بریتانیای کبیر شود.

Blogger ملا حسنی said...
لطفا يک عنوان کوتاه برای وبلاگ خودتان انتخاب کنيد که اگر کسی خواست به وبلاگ شما لينک بدهد مجبور نباشد يک تريلی اجاره کند.
الان من به وبلاگ شما لينک دادم ولی سایز قالب وبلاگم را بهم زد و مجبور شدم با اجازه شما آنرا مختصر کنم.
شاد باشيد

Anonymous وب - آ - ورد said...
صلام
وب - آ - ورد

درود

فهرست وب ایرانی:
نمابه ها

Anonymous فاطمه said...
سلام خانوم شرف
اونقدر که من میدونم علاقه به خوردن خیلی پدیده نویی نیست
تمام پیرمردها و پیرزن هایی که میشناسم بیشترین تفریحشون خوردن بوده

Anonymous پانته‌آ said...
شهلا جان اگه اين پست به عنوان گزارش در راديو زمانه يا رسانهء ديگه‌ای منتشر ميشد حق با تو بود، اما فکر ميکنم به همين دليل در وبلاگ چاپ شده که دست کم به نظر من قوانينش با رسانه‌های ديگه خيلی فرق ميکنه. مثلا ميشه نظر شخصی رو نوشت و نگران بيطرفانه و قضاوت علمی و بر پايهء اصول خبرنگاری بودنش نبود. خودت هم نوشته‌ای که «پست» و نه گزارش يا مقاله يا هرچی. اينه که نميفهمم چرا چنين عنوانی برای نوشته‌ات انتخاب کرده‌ای. به نظرم واکنشت يه خرده اغراق‌آميز مياد. اگر هم راديو زمانه محکوم به شکست خوردن باشه، علتش چهار خط پست در يک وبلاگ نخواهد بود.

Anonymous Anonym said...
سلام خانم فاطمه، پرخوری ِ آدم های پیر یک مقوله ی دیگر است. یکی از علت هایش می تواند، فقر در گذشته باشد. یکی مرگی که قرار است به زودی از راه برسد. به هر حال ربطی به این زاویه ای که من به آن اشاره کردم ندارد.

سلام پانته آ جان، من سعی می کنم برای خوانده گانم همیشه کمی فضای تفکر برای خودشان باز بگذارم. به نظر من قرار نیست، وبلاگ نویس یا نویسنده یا ... همه چیز را جویده در اختیار خواننده بگذارد. عنوان این پست در واقع نتیجه ی فقدان ِ قدرت باریک بینی و تحلیل ِ شخص مهدی جامی به عنوان رییس رادیو زمانه است.
شهلا شرف

با سلام سركار خانم شرف
من هم از اظهار نظر آقاي جامي بسيار متعجب شدم. در ايران رفاه آن هم از نوع كاذب فقط مربوط به تهران يا چند شهر بزرگ است و تازه آن هم بسيار صوري و پوشالي! در مورد گسترش فرهنگ آمريكايي هم درست مي گوييد و تسلط هر چه فزونتر اين فرهنگ بر زندگي ايرانيان آشكار است. در مورد كامنت شما، مسلماً انديشمندان ديني بيشتر صبغه ي سكولار دارند ولي نمي توان آنها را سكولار ناميد و خود نيز چنين ادعايي ندارند. آموزه هاي آنان ملغمه اي از سنت اسلامي و مفاهيم مدرن است كه كوشش مي كنند بين انها آشتي برقرار كنند كه عدم توفيق در تحقق اين آشتي موجب شده است تا هر چه بيشتر به سمت سكولاريسم نيل پيدا كنند بدون اينكه خود بخواهند.
پيروز باشيد

Blogger Roya said...
شهلا من یک کامنت برای آقای جامی گذاشتم و ایشان کامنت دانی اش را بسته- می خواستم بپرسم آیا در کامپیوتر من بخش نظر خواهی ایشان دیده نمی شود یا واقعا آن را برداشته است؟! (آخر این اینترنت من ایراد دارد) ا

Anonymous Anonym said...
شهلا من خيلی قبل از توقيف روزنامه شرق ديگر اعتمادم را از دست داده و برعکس قبل که گاهگاهی نوشته های سطحی و بی درو پيکرش در زمينه های انديشه و کتاب و علوم را می خواندم دیگر حتی نیم نگاهی هم بهش نمی انداختم. چند روزی که خانه بودم وقت کرده و به آرشیو این مرحوم سر زدم. دو مقاله جالب ار فیلسوف معاصر اسلاوی ژیژک پیدا کردم که احتمالا خواهید پسندید. منفعلا نمی خواهم جدی دور و بر ژیژک برم که ماشا الله در هر زمینه ای حرفهای جالبی داره و اندیشه هاش نه تنها عمیق بلکه که با مزه هایی که قاطی میکند پديده هايی را که در عمق جريان دارد را به سطح می اورد. بطور مثال در يکی از سخنرانی هايش ميگه که اگر در زمان استالين کسی استالين انتقاد ميکرد و ديکری اعتراض می کرد که : شما نمی توانيد از رفيق استالين انتقاد کنيد زيرا که اين عمل غير قانونيست.؛ ک.گ.ب اول آن مدافع استالين را دستگير ميکرد زيرا که می دانست که اين شخص اگاهی بيشتری نسبت به ماهيت رژيم داره تا آن شخص ساده لوحی که از استالين انتقاد کرده بود. من آدرس مقاله های شرق را در پيام دومی ميگذارم که با فارسی قاطی نشه. در ضمن فردا به خانم پانته ا هم جوابی خواهم

نوشت که به ماهيت آقای جامی پی ببره و عاشق حرفهای خوشبو و پوچ نشه.

Sahand

Anonymous Anonym said...
http://www.sharghnewspaper.com/850528/html/idea.htm


http://www.sharghnewspaper.com/850601/html/idea.htm

Sahand

Blogger Roya said...
شهلا جان، رفتم دیدم: کامنت مرا درج نکرده که در آن نوشته بودم اگر شما خارج نشینان از شمال شهر پائین تر بیائید یا به سیستان و بلوچستان و کردستان و غیره سر بزنید می بینید مردم روز به روز دارند فقیرتر می شوند،مگر این که منظورتان از مردم قشر نازکی باشد که ارتباطات رانت خوارانه دارند- این را درج نکرده اما سر و کله ی خودش در وبلاگ من پیدا شد. در ند استات آدرس اش را دیدم! ا

Anonymous Anonym said...
رويا خانم: اقای جامی ( جانی تایپ شده بود که اصلاحش کردم) پيام شما را درج کرده. آن فقط آی.پی مرا می بنده که به عمق فساد روح و روانش آگاهی کامل دارم.

Linked in Blognews.com

Good luck

-

لینک در قسمت خبر های پرژن کالچرز

سر فراز باشید

پرژن کالچرز دات کام

http://www.persiancultures.com/news/iran-news.html


-

Anonymous Anonym said...
بگذارید این جامی حرفهایش را بنویسد. خودش را مسخره و دلقک کرده و بقیه هم دارند از نوشته و کارهایش میخندند. این شادی و خنده را از ما نگیرید

Links to this post:
Link erstellen