از یاد مبر که زندگی ات جاودانه نیست
بر طاق تیتوس در فروم رمانوم حک شده است
Sonntag, November 26, 2006
در مسجدسلیمان - 2
گفتند، قبرستان ِ انگلیسی‌ها را میراث فرهنگی زیر چتر خود گرفته. گفتم، خیلی عالی ست؛ تعقیب ِ سرنوشت ِ آن‌هایی که از آن‌سوی آب‌ها به این‌جا آمدند و به هر دلیلی مردند، خودش تحقیقی ست.
شنیده بودند، دارند به قبرستان انگلیسی‌ها می‌رسند!!!
بچه که بودیم باغ انگلیسی‌ها می‌نامیدیمش. از بس سبز بود، از بس آرام و از بس غم‌انگیز بود. باغ انگلیسی‌ها دفترچه‌ای خوانده نشده بود که ما با کینه و عشق ورقش می‌زدیم. از خارجی‌ها به خاطر آزارها و فحش‌هایی که به پدربزرگم، کارگر مکینه‌کار ساده‌ای که تنها جرمش شباهتش به هیتلر بود، داده بودند متنفر بودم. چیزی اما مرا همیشه به این قبرستان می‌کشاند. تنها سکوت و درخت‌های همیشه سبز ِ بی‌عارش نبودند. دلم برای انگلیسی‌هایی که آن‌جا خاک شده بودند، دور از وطن و خانواده مرده بودند، می‌سوخت. کنجکاوی ِ عجیبی نسبت به این مرده‌ها داشتم. برای بازسازی ِ سرنوشت‌شان در ذهنم به تخیلاتی که هیچ ربطی به زندگی یک اروپایی نداشت، پناه می‌بردم.
انقلاب که شد، "مسلمان‌ها"ی صادره از شوشتر و دزفول قبرستان انگلیسی‌های مسجدسلیمان را ویران کردند. دیگر اجازه نداشتیم برویم. عمویم می‌گفت، قبرها را کنده‌اند و اسکلت‌ها را بیرون کشیده‌اند. خودمان هم دیگر نمی‌خواستیم برویم. از استخوان‌ها می‌ترسیدیم. یک‌بار بالاخره دل به دریا زدیم و رفتیم. از بالای دیوارها سرک کشیدیم. قبرستان هنوز سبز بود، اما قبرها به‌هم‌ریخته بودند. سنگ بعضی‌هاشان را برداشته بودند. کپه‌های خاک کنار بعضی دیگر بود. پسرعمویم می‌گفت: «دروغ می‌گن. می‌خوان ببینن تو قبرا گنج هس یا نه. برا همین می‌کنن‌نشون.»
سال ِ 60 - 61 چهره‌ی قبرستان ِ انگلیسی‌ها بالکل عوض شد. این‌بار اعدامی‌ها را کنار انگلیسی‌ها چال کردند. می‌گفتند، کمونیست‌ها و غیرمسلمان‌ها نجس هستند. جایشان کنار هم عالی ست. شنیدم، بعضی اعدامی‌ها را در قبرهای غارت شده‌ی انگلیسی‌ها انداختند و رفتند. شنیدم، بعضی خانواده‌ها نیمه‌شب با فانوس آمده‌اند، خاک روی جسدها را پس زده‌اند، بچه‌هاشان را پیدا کرده و برده‌اند. پسرعمه‌ام می‌گفت: «استخونای انگلیسی‌ها رو سگا می‌خورن. جنازه‌های اعدامی‌ها رو هم تیکه‌پاره می‌کنن.»
میراث فرهنگی اگر هم بخواهد نمی‌تواند کاری کند. دلیلش هم روشن است. در این قبرستان حداقل 81 انگلیسی (ملیت‌های دیگر اروپایی هم البته هستند. اما اکثریت با انگلیسی‌ها ست.) و 48 اعدامی خوابیده‌اند. تعداد دقیق را، به‌خاطر شدت تخریب، از طریق شمردن سنگ‌ها نمی‌شود فهمید. قبرهای اعدامی‌ها سنگ ندارند. یا سنگ‌چین شده‌اند و یا روی‌شان را با سیمان پوشانده‌اند. سنگ‌نوشته‌های روی سنگ‌قبرهای انگلیسی‌ها را هم درست نمی‌شود خواند، اما قبری متعلق به سال ِ 1911 وجود دارد. احتمالن قبرهای قدیمی‌تری هم هستند، چون سال 1908 چاه محله‌ی "نفتون" ِ مسجدسلیمان به نفت رسید و چند سالی قبل از آن هم انگلیسی‌ها در مسجدسلیمان بودند. تازه‌ترین قبر متعلق به سال 1978 است. با یک محاسبه‌ی سرانگشتی می‌شود دید که در فاصله‌ی حداقل 67 سال 81 انگلیسی، آن‌هم با شرایط جان‌فرسای آن زمان، مرده‌اند و در طول یک سال حداقل 48 جوان بین 18 تا 22 سال در مسجدسلیمان اعدام شده‌اند.
شوخی ِ تاریخ آن‌جاست که مسجدسلیمانی‌ها از قدیم‌الایام ضدانگلیسی و ضد"غرب" بودند. مسجدسلیمان شهری کارگری بود با جوانانی پرشور. جوانانی که با دین به جهت زندگی و تعلقات خاص عشایر پیوند چندان محکمی هم نداشتند. به مسجدسلیمان می‌گفتند مسکوسلیمان. نامی و آوازه‌ای که این شهر هنوز هم یدک می‌کشد و هنوز هم سران حکومت با کینه‌توزی از سپردن ِ حداقل حقوق شهروندی به مردمان این شهر خودداری می‌کنند. مسکوسلیمانی دیگر در کار نیست، اما نابغه‌های حکومتی نمی‌فهمند که عشایر بختیاری با دین رابطه‌ای چندان جدی ندارند. بسیاری از عشایر بختیاری تنها 40-50 سال است که یک‌جا‌نشین شده‌اند. و دین ِ تک‌خدایی پدیده‌ای شهری ست.
و حالا بچه‌های همین مردم در کنار انگلیسی‌ها به خواب ابدی فرو رفته‌اند. اسامی بعضی از این بچه‌ها روی قبرهاشان نوشته شده است. دوست دارم اسم‌هاشان را بنویسم. شاید برای تسکین خودم.
غلارضا مکوندی (20 ساله) / حسین قربانی / منجزی / بهروز شاهینی / رمضان گله / منوچهر سلیمانی / سیامک کوهی (18 ساله) / یدالله طهماسبی / پروین بهداروند / هوشنگ حموله / نبی‌الله خسروی / نجاتعلی قائدی / محسن ارژنگی






















8 Comments:
چقدر با شهرم غریبه ام

شهلا من سی دی یادبود علاالدین در مسجدسلیمان رو دارم میخوای برات بفرستم ؟ تعارف نکن یک آدرس برام بفرست قربانت

Anonymous Anonym said...
جالب بود. اينرا هم از ياد نبريم که مرده ها بيش از زنده ها قدرت داشته و تاثير گذارند.

سهند

اره میتونم بفرستم قبلا هم فرستادم خیالت راحت آدرس رو بفرست تا برات پست کنم عزیز

Anonymous تاراز said...
درود.کاش مي نوشتي اين گورستان کدام سوي شهر است. من خو مسجد سليماني ام .براي ديگران مي گويم مي نوشتي بدانند. شاد باشي و پيروز

Anonymous Anonym said...
سلام دوست عزیز، تاراز. این قبرستان سر راه ِ جاده ی اهواز، کمی بعد از تلخاب، قبل از دانشگاه آزاد، بر روی یک تپه است. در دامنه ی تپه روستای زمان آباد قرار دارد.

ش.ش.

Blogger Roya said...
سلام. این کاری که می کنی تاریخ نگاری است... تاریخ تلخ و عجیب و غریب ما.

Anonymous Anonym said...
salam khanoome sharaf , momkene befarmaeed kodom shahr hastid , mamnoon.

Links to this post:
Link erstellen